تنها در کافه
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 23:20
در گوشه ای از کافه انتها سمت راست، تنها نشسته بودم همراه با یک ماگ لارژ آمریکانوکتاب خود را باز کردم تا با حس همیشگی آن را شروع کنم به خواندنبوف کور چاپ سال 1315تا اینکه بحث های پزشکی میز کناری نظرم ر
سرگردانی در لحظه ها
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 1:22
یک روز، روز شب شده ی افکار تنها، در تمام درد های ابرهای تکه تکه شده، در وسط شهرهای الوده که ندارند تمامیدر شورش سلول های کم اکسیژن این تن اراسته شده از لباس های چند رنگ و نامتوازندر چند لحظه ی کوتاه،
درخت با میوه ای از جنس خون
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 1:22
در سفر که بودم در گوشه ای از راه خاکیدرختی تنها دیدم که میوه داده بود میوه های روشن , براق , تک و خاصیکی از آن ها را چیدم بعد از کندن پوسته اش به رنگ قرمز تیره ,تیره و تیره تر از چیزی که دیده بودم برخ